بدون شک پرورش وآموزش بهائی مهمترین نقش را درپیوند دادن فرد (بهائی) به حزب
و حکومت خودی و بریدن و جدا نمودن از فرهنگ محیط دارد ، سیستم رهبری نیز از
این معنا غافل نبوده و با توجه به همین
نیاز برای دوره های مختلف سنی برنامه
ریزی تربیتی وآموزشی نموده است .
کلاسهای فرهنگی درس اخلاق که از
سنین ۴ تا ۵ سالگی آغاز میگردد زیر
نظر مربیان بهائی ایفاگر نقش مهمی
در سازندگی کودکان معصوم بگونه
دلخواه تشکیلات میباشند ، این کلاسها
معمولا ۱۲ سال بطول میانجامد و سراسر زندگی پیش از تسجیل یک بهائی زاده
را پر می کند و درنتیجه تاثیر همین کلاسها است که عضویت در حزب بهائی
(تسجیل ) سرنوشت حتمی همه بهائی زاده ها است ، مهمترین وظیفه
کلاسهای درس اخلاق ساختن ذهن کودکان براساس معتقدات بهائی و دمیدن
روح اطاعت از محفل و سایر تشکیلات بهائی و بیگانه سازی نسبت به محیط
میباشد ، محیطی که در آینده باید آنرا اشغال نموده و بر آن تسلط یابد ! پس از
درس اخلاق نیز کلاسها و دورهای دیگری این وظیفه را انجام میدهند . این
آموزشها و پرورشها چنان تاثیری روی فرد میگذارند که در نتیجه آنها حقیقتا
احساس بیگانگی با محیط به وی دست میدهد، شیفته بهائیت و تشکیلات آن
و مایوس و دلزده از فرهنگ و مردم غیر بهائی محیط میگردد و تنها راه نجات را در
اطاعت از حکومت بهائی میبیند .
بازتاب این بیگانگی با محیط در فرهنگ ادبی تشکیلات و عامه بهائیان به روشنی
دیده می شود ، مثلا واژه های "احباب " و " اغیار " ، "یار و اغیار " ، " خویش و
بیگانه " و ... که منظور از آنها بهائی و غیر بهائی است بسیار هم مصطلح هستند
دلالت به همین مسئله دارند .
همگام با تحصیل چنین فرهنگی به تدریج از دوران نوجوانی (۱۲ سالگی ببعد )
دست و پای افراد را به تاروپود تشکیلات میبندند و به آنها نقش تشکیلاتی
میدهند . خو گرفتن به اطاعت کورکورانه از محفل ووابستگی شدید به تشکیلات
از یک سو و احساس بیگانگی عمیق نسبت به محیط از سوی دیگر ، بهائیان
را – آگاهانه یا ناخودآگاه – بعنوان آماده
ترین و ایده آل ترین عناصر برای خدمات
خبرگیری و ضد فرهنگ ملی اختیار
رهبران تشکیلات بهائی قرار میدهد
واین عناصر خود باخته آمادگی در
اختیارهرعامل قدرتی قرار گرفتن را
پیدامی کنند و به آنها القاء می کنند
که این قبیل اقدامات و خوش رقصیها
و دراختیارطاغوتها قرار گرفتن ، چون به نفع تشکیلات بهائیت است ، لذا مشروع
و مقبول است .