تبليغاتX
به اصطلاح دین بهائی و سیاست

اينك پس از حدود 38 سال، امير عباس هويدا، به ‌ايران باز مي‌گشت. بازگشت

 

 رسمي او در سال 1321 بود. وي پس از مدت كوتاهي به مأموريت‌هاي پاريس،

 

اشتوتگارت، سازمان ملل و‌ تركيه، اعزام شده بود و اين نخستين بار بود كه قصد

 

 ماندن درازمدت در ايران را داشت.

 

در اين زمان، همه بهاييان، بنا بر دستور سران بهايي، موظف بودند درپرسشنامه‌هايي

 

كه براي استخدام و يا هر امر ديگري، تكميل مي‌كنند، در مقابل گزينه مذهب،

 

 كلمه اسلام را بنويسند و هويدا نيز از اين امر پيروي كرد و زماني كه پرسشنامه

 

مربوط به درخواست امتياز مجله كاوش را تكميل نمود، در جلوي گزينه شماره 11

 

نوشت:

 

مذهب اسلام، (همان، ص 48) ولي اين فقط نوشته‌اي بود روي برگه‌اي رسمي.

 

شايعه بهايي بودن هويدا در شركت نفت، به اندازه‌اي بود كه اداره كل نهم را به

 

واكنش واداشت و زماني كه او وزير دارايي كابينه شد، در اين باره نوشت:

 

«مرئوسين مشاراليه در شركت نفت، نسبت به‌ ايشان نظر خوبي نداشته و ضمنا

 

در محيط شركت نفت، شايع شده كه آقاي هويدا، پيرو فرقه بهايي است.» (آرشيو

 

، سند 8059/914، 24/12/1342)

 

اين تازه اول ماجرا بود. هويدا تا پيش از اين، همواره در مشاغلي بود كه خدمات او

 

 به جامعه بهاييت، در داخل كشور، انعكاسي نداشت، ولي اين بار در جايگاهي

 

 قرار گرفته بود كه چشم‌هاي متعددي، حركات او را زير نظر داشت و به رغم

 

تغييرات گسترده مديريتي به نفع خود، باز هم، شمه‌اي از اين اقدامات، به گوش

 

دست اندركاران امور مي‌رسيد.

 

از جمله‌ اين موارد، اظهارات افشاگرانه «حسين كي استوان» در منزل سناتور

 

«سيدجلال الدين تهراني» بود كه از دخالت مستقيم شخص هويدا در جلوگيري

 

از ماليات دو ميليون توماني صاحب پپسي كولا، كه همان «حبيب ثابت پاسال»،

 

از بزرگان فرقه بهاييت بود، بيان كرد. (همان، سند 11283/20 الف، 2/6/43)

 

 اميرعباس هويدا نخست‌وزير و جعفر

 

شريف‌امامي در اين موقع امير عباس هويدا

 

به همراه «حسنعلي منصور» و «فريده» و

 

«ليلا امامي»، در سفري تفريحي به شمال

 

كشور رفتند و در راه بازگشت، ليلا امامي،

 

كه در اين زمان معشوقه هويدا بود، رانندگي

 

 مي‌كرد. او زني بود كه به زياده‌روي در مصرف مشروبات الكلي، شهرت داشت،

 

 (معماي هويدا، ص 158) و در اين سفر هم، اين زياده‌روي را داشت و با حالت

 

 مستي به رانندگي پرداخت. غير عادي بودن حالت راننده، باعث تصادفي شد كه

 

 در آن، سرنشينان عقب ماشين؛ حسنعلي منصور و فريده امامي، به سلامت

 

ماندند، ولي امير عباس هويدا كه در صندلي جلو نشسته بود، دچار مصدوميت

 

شديد شد و از آن وقت به بعد، عصايي به دست گرفت كه او را در كاريكاتورهاي

 

 نشريه توفيق به «عصايي» مشهور ساخت.

 

در ماجراي اين تصادف، فردي به نام «قاسم اشراقي»، نامه‌اي براي دكتر فرهنگ

 

 مهر فرستاد كه در آن آشكارا به بهاييت امير عباس هويدا اشاره شده بود:

 

«جناب دكتر فرهنگ مهر معاون وزارت دارايي به مناسبت پيشامدي كه براي

 

جناب آقاي هويدا وزير محترم دارايي رخ داده، خواهشمند است مراتب تأثر و

 

 تأسف اينجانب و برادرانم را به عموم هم‌مسلكان و به خصوص جناب آقاي ثابت

 

پاسال، مدير محترم تلويزيون ايران كه بزرگ‌ترين خدمتگزار فرقه ما هستند، ابلاغ

 

فرماييد.»

 

تحليل ساواك از اين نامه ‌اين بود كه:

 

«به طوري كه استنباط مي‌گردد: قصد نويسنده ‌اين نامه و يا اعلاميه‌ اين بوده است

 

كه دكتر فرهنگ مهر، معاون وزارت دارايي، داراي مسلك بهايي‌گري است.» آرشيو،

 

سند 1619/326، 12/6/43

 

بهرام شاهرخ كه پدرش ارباب كيخسرو زرتشتي از سياستمداران دوران رضاخان و

 

 از عمال انگليس بود و خودش به مرد هزار چهره شهرت داشت، برخي او را

 

جاسوس آلمان و گروهي جاسوس نفوذي انگليس در دستگاه تبليغات حكومت

 

نازي آلمان مي‌دانستند كه همراه با فاش شدن اسرار خانه سدان، گوشه‌اي از

 

 ارتباطاتش با انگليس روشن شد، در دولت حسنعلي منصور، مدير كل تبليغات

 

دولت شد. او از سابقه هويدا به خوبي اطلاع داشت:

 

«هويدا سعي داشت گذشته من را به لجن بكشد و تيره سازد و من تصميم

 

 داشتم، در صورتي كه به روش خود ادامه دهد، موضوع بهايي بودن او و پدرش را

 

منشي شوقي افندي بوده است و نام عباس را نيز همان شوقي افندي براي

 

 بزرگداشت نام برادر خود، عباس افندي، بر هويدا نهاده است و امير را هم به

 

خاطر احترام برادرش بر اول آن افزوده، بر ملا كنم». (آرشيو، سند 11887/20 ه

 

‍ 5/6/45)

 

هر چند بهرام شاهرخ، در گفتن نسبت عباس و شوقي افندي اشتباه كرده و اين

 

 دو را برادر خوانده است، در حالي كه شوقي افندي، نوه دختري عباس افندي

 

 است، ولي اين اشتباه، هرگز اصل مطلب او را خدشه‌دار نخواهد ساخت، چرا

 

كه امير عباس هويدا، حدود دو ساله بود كه به همراه پدرش به شامات رفت و در

 

نخستين حضور در حالي هنوز دست چپ و راست خود را نمي‌شناخت، در آخرين

 

 روزهاي عمر عباس افندي و جانشيني شوقي افندي، به ديدار عكانشينان رفت.

 

ميرزا رضا قناد نيز كه در جمع بهاييان، به واسطه تقربي كه به باب و بهاء و عبدالبهاء

 

 داشت، از منزلت ويژه‌اي برخوردار بود، هنوز زنده بود. عبدالبهاء كه از انگليس‌هاي

 

 لقب سر گرفته بود، نمي‌خواست بنا به وصيت پدرش، شيخ حسينعلي نوري،

 

برادر كوچك‌ترش، محمد علي ميرزا را جانشين خود كند. او به كمك اعوان و

 

 انصارش، نوه دختري خود، شوقي را كه همسري كانادايي به نام روحيه ماكسول

 

 اختيار كرده بود، جانشين خود كرد. عباس افندي پسر نداشت و طبيعي بود كه

 

 نام خود را بر نوه ميرزا رضا قناد بگذارد.

 

 در چنين شرايطي براي نخستين بار در وزارت دارايي، پرده از چهره خانوادگي

 

هويدا برداشته شد و در اعلاميه‌اي با امضاي مجعول سكندر، اين حقيقت آشكار

 

شد:

 

 پدر بزرگ هويدا، ميرزا رضا قناد از

 

بهاييان مخلص و فداكار و مجذوب

 

 عباس افندي بود... حبيب الله

 

 خان پسر ميرزا رضا قناد را كه

 

 پدر وزير دارايي كنوني بود،

 

مشغول تحصيل كرد و دو سال

 

 هم او را براي ادامه تحصيل به

 

 اروپا فرستاد... .

 

عين‌الملك با كمك بختياري‌ها به

 

 وزارت خارجه رفت و مأموريت

 

سوريه و لبنان گرفت و قونسول

 

 ايران در اين منطقه شد. او در اين

 

 سمت، پنهاني براي بهايي تبليغ مي‌كرد و با انگليس هم رابطه و سر و سري

 

داشت و از خدمتگزاران واقعي آنها بود. پس از چند ماه، او مأمور جده شد و خود

 

 را به ملك سعود نزديك كرد و پس از گذشت مدتي از مأموريت وي در جده،

 

روزنامه‌هاي عربي به علت تبليغ به نفع بهايي‌ها به‌ اين انتصاب اعتراض كردند... .

 

 عين‌الملك دو پسر داشت: يكي به نام «امير عباس» و ديگري «فريدون هويدا».

 

 امير عباس به پيروي از مسلك و عقيده پدر خويش با سران بهايي نزديك شد و از

 

هيچ‌گونه خدمتگزاري در راه ‌ترويج مسلك بهاييت فروگذاري نمي‌كرد...

 

هويدا به آنكارا منتقل شد. در زمان مأموريت ايشان، تعداد بسياري از خانواده‌هاي

 

بهايي ايران به ‌تركيه مهاجرت كردند و به اتكاي قدرت و نفوذ هويدا به فعاليت

 

 پرداختند و دولت ‌تركيه از اين امر آگاه شد و كشف كرد كه خانواده‌هاي بهايي،

 

 تحت هدايت و رهبري هويدا به چنين فعاليت‌هاي مضر و خلاف قانون‌ تركيه،

 

 دست زده‌اند. از اين رو، جمعي از بهايي‌ها را بازداشت كردند و از دولت ايران

 

خواستند هر چه زودتر در تغيير وي اقدام كنند... . هويدا در شركت ملي نفت،

 

معاون اداري مدير عامل شد و با دستياران خود، فؤاد روحاني و مهندس فرخان،

 

 سه تفنگدران بهايي‌ها در يك چنين مؤسسه بزرگي به هم پيوستند و تلاش كردند

 

تا جايي كه مقدورشان بود، افراد بهايي را در كارهاي مؤثر شركت ملي بگمارند و

 

همين كار را هم كردند... .

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 23:12 توسط صبا |